محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2215

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« خويش بداريد ، طعنه شان مزنيد و عيبشان مگوييد . به خدا من كسى را از شما « بداشته‌ام كه اگر با شما سخن مىكرد بدون اين سخنان من از او خشنود « مىشديد ، چه حقى از شما فوت شده ؟ به خدا اين تقصير من نيست كه « كارهايى كرده‌ام كه سلف من مىكرده و مخالفت او نمىكرده‌ايد . چيزى « از مال فزون آمده ، چرا حق نداشته باشم در اين مازاد هر چه مىخواهم « كنم ؟ پس براى چه پيشوا شده‌ام ؟ » آنگاه مروان برخاست و گفت : « به خدا اگر بخواهيد اختلاف خودمان و شما را به شمشير حواله مىكنيم . به خدا ما و شما چنانيم كه شاعر گويد : آبروى خويش را زير دست و پاى شما انداختم خوابگاهتان دور شد و بر زباله ها بنيان نهاديد » عثمان گفت : « خاموش كه از خاموشى بمانى ، چرا در اين باب سخن مىكنى ؟ مرا با يارانم واگذار مگر به تو نگفته بودم سخن نكنى » مروان خاموش شد و عثمان از منبر فرود آمد . آنگاه سال سى و پنجم در آمد . سخن از حوادث سال سى و پنجم از جمله حوادث اين سال آمدن مصريان به ذى خشب بود . ابو معشر گويد : حادثهء ذى خشب به سال سى و پنجم بود . واقدى نيز چنين گفته است .